X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

نسیم کوهسار
اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!
قالب وبلاگ

امشب به دستور پدر گرامی و البته از روی جبر ، مجاب شدیم که برای امر خطیر و لازم الاجرای صله ی رحم به منزل اخوی پدر آوارشویم . این دستور ابتدا با مخالفت اولیه و شدید اللحن بنده ، که ذهناً و قلباً  به واسطه ی شکست تیم محبوبم رنجور و پریشان بودم ، مواجه شد! روش بروز مخالفت نیز راهبردی کاملا مسالمت آمیز و به دور از هرگونه خشونت و جنجال بود ، بدین صورت که به صورت کاملا هوشیارانه و منطقی به درون اتاق خویشتن خزیده و بر روی تخت ، تن لش خود را ولو نمودم و پتوی را بر سر کشیدم و در جواب سایر اجزای خانواده که لب به فرمان به پوشیدن لباس گشوده بودند ، زبان به کام گرفته و سکوت اختیار نمودم تا گمان کنند که خواب ، مرا درربوده است!اما چندی نپایید که این ترفند قدیمی که از قضا ، از سوی من مکرراً  به مرحله ی اجرا رسیده بود ، لو رفت و با برداشتن پتو بطور کاملا ناگهانی و غافلگیر کننده که امکان هرگونه واکنش پدافندی را از من سلب نمود ، تمام نقشه ها بر آب رفت!

خلاصه این که با هزار سلام و صلوات بنده را راضی کردند که خود را آماده ی هجوم به آشیانه ی عموی خویش نماییم و بار ثواب خویش را از این عمل حسنه که همان صله ی ارحام باشد ببندیم تا اگر خدای ناکرده در عنفوان جوانی دست عزراییل در دستمان نهاده شد و ایشان توانست بله ی اینجانب را اخذ نماید ، به غیر از یک بطری آب حمیم و چند تکه بیسکویت کپک زده ، در ته کوله ی مان ، توشه ای برای مسیر آخرت مان داشته باشیم و بتوانیم از گردنه های هزار اژدها و پل معلق صراط و صحرای بی آب و علف قیامت به سلامت عبور کنیم! به هر نحو ممکن ، آماده شدیم و پای در راه نهادیم!

به سر منزل مقصود که  رسیدیم ، برایمان عیان گشت که دخترعمویمان نیز به انضمام شوهر و فرزند خویش در منزل عمو حضور به هم رسانیده اند! خوش و بشی کردیم و بر جایگاه رفیعی که شایسته ی مان نبود منزل گزیدیم و به اقتضای جوانی و کم تجربگی و نیز از سر عادت کم حرفی در اینگونه محافل ، لام را به کام چسباندیم و به استراق سمع سخنان بزرگان مشغول گشتیم!

سه چهار نفر اصلی نقل مجلس ، بعد از صحبت های معمول و تعارفات همیشگی ، افسار کلام را به سمت موضوع ثابت این گونه محافل ، یعنی سیاست کج کردند! داماد عمویمان به گونه ای از نحوه ی تصویب و اجرای سیاست های خارجی رئیس جمهور تازه انتخاب شده ی آمریکای جهان خوار صحبت می نمود که گویی شخصا در مجلس سنای آمریکا به عنوان نائب رییس جلسه حضور داشته و به طور کاملا محرمانه توسط شخص رئیس جمهور در جریان امور قرار گرفته است! در جایی ، چنان مطلب مخوف و حایز اهمیتی از سیاست های دولت سابق و حال حاضر این کشور سخن به میان آورد که جا داشت از طرف سازمان فوق سری سی آی اِی موسوم به سیا به واسطه ی افشای اسناد فوق محرمانه ترور و یا مفقود شود!

بعد از ابراز نظرات فوق کارشناسی شده در عرصه ی سیاست خارجی که الحق موی بر تن تمام اعضای حاضر در جلسه راست نمود ، نوبت به عرصه ی بی در و پیکر و یک بام و دو هوای سیاست داخلی مملکت  گردید که در شرایط حال حاضر ، حتی خود سیاستمداران برجسته ی دنیا و جامعه شناسان کارکشته ی عالم نیز در فهم آن ، عاجز و مستأصل ، چونان یابوی در گِل مانده معلق مانده اند ، ولی فامیل ما ، چونان رستم دستان ، به سان سام نریمان ، شمشیر تحلیل بر گردن بدخواهان و کژنهادان نهاده ، چنان همای تیزبین بر عرصه ی پلید سیاست سایه افکنده بود! در جایی چنان تحلیلی از انتخابات آینده ی ایران و درصد دقیق آرای هرکدام از نامزدها به عمل آورد که الحق و الانصاف خود نمایندگان مذکور و مشاوران حاذقشان نیز نمی توانستند چنین حدسی درباره ی آرای مأخوذه ی خود به مخیله ی خویش راه دهند! وی همچنین به شخصه ، سخنی از جلسه ی سری یکی از احزاب برایمان نقل قول کرد که بنده گمان کردم وی مانند بازرسان ساواک که از اتاقک شیشه ای به متهمان می نگریستند ، جلسه سری آنان را تحت نظر داشته و سخنان شان را به دقت استماع می نموده است! در جایی دیگر ، چنان از اعمال غیرقانونی و خلافِ   برادر شخص اول دولت سخن به میان آورد و فریاد دادخواهی به آسمان حواله نمود که انگار من بوده ام که تا همین چند سال قبل از  ماشین اداره در جهت اعمال شخصی خود ، استفاده می نموده ام! در مرحله ی آخر و با دیدن یکی از وزرا ، ایشان ضربه ی آخر را بر پیکر بی جان ماموت سیاست داخلی نواخت ، جایی که به طور کاملا دقیق از درآمد و تعداد کارخانه جات و فلان و بهمان آن وزیر بخت برنگشته سخن به میان آورد و ما را به حیرت واداشت که در دل گفتیم: آخر برادر ، این اگر برد ، دیگران هم برده اند! چرا یک چشم را گشوده ای و یک چشم را به عمد ، بسته ای!؟


خداوند این سیاست مداران برجسته ی بی ادعا را از ما دریغ نفرماید!



استاد شفیعی کدکنی در جایی می فرمایند:


دیر شد

باز آ!

که ترسم ناگهان پرپر شود

دسته گل هایی

 که از شوق تو در دل بسته ام...

[ دوشنبه 25 بهمن 1395 ] [ 01:46 ] [ میم! ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 25686