X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

نسیم کوهسار
اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!
قالب وبلاگ

این کتاب جان شیفته چقدر خوبه!!!اصن یه وضعی!من رو عاشق رومن رولان کرد اصلا! الان می بینم که اتفاق بدی هم نبوده که کتاب پاردایان ها رو نتونستم بدست بیارم و بخونم و بجاش این کتاب رو شروع کردم!


سعدی بخونین:


ای ساربان آهسته رو کارام جانم می رود 

وان دل که با خود داشتم ، با دل ستانم می رود


من مانده ام مهجور از او ، بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او ، در استخوانم می رود


گفتم به نیرنگ و فسون ، پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی ماند که خون ، بر آستانم می رود


محمل بدار ای ساروان! تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان ، گویی روانم می رود


او میرود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان 

دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم می رود


برگشت یار سرکشم ، بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پر آتشم  ، کز سر دخانم می رود


با آن همه بیداد او ، و این عهد بی بنیاد او

در سینه دارم یاد او ، یا بر زبانم می رود


باز آی و برچشمم نشین ، ای دلستان نازنین!

که آشوب و فریاد از زمین ، بر آسمانم می رود


شب تا سحر می نغنوم ، واندرز کس می نشنوم

و این ره نه قاصد می روم کز کف عنانم می رود


گفتم بگریم ، تا ابل ، چون خر فرو ماند به گل 

واین نیز نتوانم که دل با کاروانم می رود


صبر از وصال یار من ، برگشتن از دلدار من

گرچه نباشد کار من ، هم کار از آنم می رود


در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود


سعدی! فغان از دست ما ، لایق نبود ای بی وفا!

طاقت نمی آرم جفا ، کار از فغانم می رود



[ پنج‌شنبه 3 فروردین 1396 ] [ 03:00 ] [ میم! ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 25686