X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

نسیم کوهسار
اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!
قالب وبلاگ

امروز ، آخر جشن رونمایی کتاب جلسه ی ارغوان مون ، دو سه تا شاخه ی گل نصیبم شد ، یکی ش گل نرگس و یک مدل دیگه هم گل های زرد رنگ خیلی قشنگی...گذاشتمشون داخل کیفم...بارون هم از عصر نم نم می باره و هوا ، یک حالت نیمه ابر و خنک فوق العاده ای داره...گل ها رو آوردم اتاق و گذاشتم توی یه لیوانی و آب ریختم تا تازه بمونن یه مدت...الان گل زردش رو بو کردم ، بوی زعفرون می داد...خیلی لطیف ، خیلی قشنگ...

بچه تر که بودم ، کتابای دایی ها رو که نگاه می کردم ، پر بودن از گل هایی که خشک شده بود ، و همیشه دوست داشتم وقتی بزرگ شدم وسط صفحه های کتابام ، گل برگ های خشک شده باشه ، برگ هایی که پاییز ریخته و خشک شده...و الان همینطوره...توی دفتر قبلیم ، کلی برگ خشک پاییزی جمع کرده بودم...حتی یه پروانه که مرده بود رو گذاشتم لای صفحه ها ...

حتی بی بی ، دو سال و خرده ای قبل ، توی پاییز ، با ریحانه رفته بودند پارک ، برام چند تا گل چیده بودن ، هنوز که هنوزه اون گل ها رو دارم شون...حتی یه گوجه فرنگی قرمززز قرمز ، از همون موقعا دارم که کلا دور از چشمم خیلی قشنگ و باحال خشک شده و هنوز توی کمدمه...این گل های امشب رو هم باید خشک کنم و بذارم یه گوشه ای ، به یادگار از هوای خوب این روزای اسفند بمونه...


حیف این هوا نیست که آدم مجبور باشه برای امتحان نورولوژی بخونه ؟این رواست واقعا...؟؟

[ سه‌شنبه 15 اسفند 1396 ] [ 22:10 ] [ میم! ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 25686