ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیشب تا دیروقت بیدار بودم ، و همین شد که امروز صبح خواب موندم! دیرتر رسیدم به بیمارستان ، ولی هرطور بود خودم رو رسوندم تا ساعت ۷.۳۵ ، بعد سریع رفتم یه ربع شرح حال گرفتم از مریض تخت ۳ که قرار بود امروز بریم برای بررسی و راند...یه مقدارش رو نوشتم و بعد رفتیم مورنینگ!بعد مورنینگ تا رفتیم بخش ، استاد رو دیدیم که توی بخش بود و گفت بریم راند کنیم تخت ۳ رو و بعدش هم بریم جلسه دفاع یکی از فلوها! رفتیم توی اتاق و پرسید استاژرش کیه!؟گفتم من! گفت شرح حال داری؟گفتم استاد دیروز میخواستم شرح حال بگیرم که رفتیم راند باهاتون و نشد بگیرم ، تا اینو گفتم گفت توجیه خوبی نیست ، وقت داشتی که شرح حال بگیری بازم ، که بعدش گفتم که یه شرح حالی صبح گرفتم ازشون ...و یه کم نرم شد! خلاصه که هرطور بود رد کردم راند رو و بعدش رفتیم جلسه دفاع که جنبه ی مثبتش ، شیرینی و میوه و آبمیوه و خوراکی های خوشمزه اش بود!!!
باید کوچ کنیم دوباره گلستان! به خاطر تعمیرات بوستان! همه چی رو باید ببریم ، کی حوصله ی این همه جابجایی رو داره به خدا...
من شخصا اگه بودم اصن حاضر بودم بمیرم اما دس نزنم،خیلی سخته کار توی گرما اونم همش عرق بریزی
مجبور بودیم دیگه بالاخره...وگرنه نمیشد دیگه توی بوستان زندگی کنیم اصلا...
سحرخیزی خیلی خوبِ؛خیلى
:











سحر منظورم همون زمانهاس که؛پرنده ها جیک جیک شون میگیره و آدمو بیدار میکنن،...
الهی همه آموزش هاتونو به سلامتی و خیروخوشی؛پاس کنید
خدایا شکرت
آره واقعا ...خیلی خوبه..آدم به خیلی از کاراش میرسه واقعا...ولی حیف که خیلی وقته ساعت خواب مون رسیده به دو سه ساعت قبل سحر ! و واسه همین نهایتا میشه زود زود مثلا ۶ - ۶.۵ بیدار شد...






خیلی خیلی ممنووونم ازتون...
زنده باشین
خداراشکر که صبح رفتی و شرح حال گرفتی از بیملر
موفق باشی همیشه
اگه شرح حال نمی داشتم میتونستم دیگه روی پاس کردن بخش داخلی حساب نکنم !
استادی که باهاش داشتیم مسؤول آموزش داخلی بود و خداروشکر اولین مواجهه باهاش رو تقریبا به سلامت رد شدیم ازش...
