نسیم کوهسار

اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!

نسیم کوهسار

اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!

گل و خار

خار خندید و به گل گفت :"سلام"

و جوابی نشنید


خار رنجید ولی هیچ نگفت!

ساعتی چند گذشت...


گل چه زیبا شده بود...

دست بی رحمی نزدیک آمد...

گل سراسیمه ز وحشت افسرد!


لیک آن خار در آن دست خزید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید...


گل صمیمانه به او گفت "سلام"


گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود


زندگی , عشق , اسارت ,قهر و آشتی

همه بی معنا بود...



قیصر امین پور

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.