ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیشب مشهد ۸ساعت بارون اومد...از ۵عصر تا ۱ شب...تازه ساعتایی که خواب بودم هم یه مقدار فکر کنم بارون اومد...ساعت ۱۱ شال و کلاه کردم و رفتم بیرون ، زیر بارون قدم زدم...همون مسیر همیشگی که اغلب میرم قدم میزنم...از بوستان تا چمن شادی فر ، و بعد از آخر باهنر تا بوستان...قدم زدم و قدم زدم و قدم زدم!
چند ماه بود که زیر بارون قدم نزده بودم...یعنی الان که فکر می کنم ، می بینم توی پاییز و زمستون ، این دومین بارون مشهد هست که من می بینم...بارون قبلی که هم زیاد شدید نبود و فرصت هم نشد برم قدم بزنم...و طبیعتا از بهار تا الان نتونستم برم زیر بارون و راه برم...
بهار داره میرسه...درخت بادوم خونه ی بابابزرگ ، یه هفته قبل تر ، شکوفه کرده بود...کاش دل مام با بهار باز بشه...
من تاحالا زیر بارون راه نرفتم وای برف چرا و از قضا خیلی هم تجربه ی جذابی بود!
...امسال بارندگی خیلی کم بود
برف هم عالیه...مخصوصا وقتی شب باشه و یه برف نرم و ملوعی بیاد!


امسال بارندگی کم بود متاسفانه...ولی باز یه مقدار این چند روز اول اسفند مشهد خوب نم نم بارونش به قرار بود...
خونه ی بابابزرگا مثل بهشت میمونه

سلامت باشند وباشید
آره واقعا...واقعا بهشته ...واقعا بهشته...





ممنوووونم که سر زدین به اینجا...