ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
خب ، این سه چار روز که به دید و بازدید گذشت! هرچند که مثل ایام سابق رونقی نداره این دید و بازدید ها ، اما بهرترتیب جای شکرش باقیه که در همین حد هم باقی مونده این رسم و رسومات!
روز اول عید ، دم دمای غروب موقع برگشتن از نظام آباد ، حین رانندگی ، چشمم افتاد به ماه شب پونزده که داشت از پشت کوها و ابرا طلوع میکرد...به مامان بابا و ریحانه گفتم چقدر شکل عجیب غریبی داره! رنگ و هیبتش چشم آدمو خیره میکرد...موقع رانندگی هم وقتی به سمت مشرق مسیر بود ، یه چشمم به جاده بود و یه چشمم به ماه!
این جا بارون خوبی اومد امسال ، عینهو شمال شده ! شب اول عید خواستم برم دوچرخه سواری که دیدم اون قدر رطوبت زیاد بوده که انگار ترمزش زنگ زده! یه مقدار با بابا روغن کاری کردیم دوچرخه رو ، پریروز و دیشب هم رفتم دوچرخه سواری ...خیلی وقت بود سوار دوچرخه نشده بودم...خیلی کیف داد!
دارم سه تفنگدار رو میخونم ، با ترجمه ی محمدطاهر میرزای اسکندری (قاجار) ، فک کنم ترجمه ش مربوط به حدود صد و خرده ای سال قبل باشه! نثرش قشنگ مشخصه که مربوط به دوران قاجاره و یه جورایی شبیه به کتاب شرح زندگانی من عبدالله مستوفی هستش! تا الان که علی رغم این نوع نثر ، کتاب خوبی بوده!
سعدی می فرماید:
فصل بهار است ای نگار ، اینک کنار جویبار
با عاشقان سوگوار ، بخرام چون کبک دری!
سلام
عیدتون مبارک ,ان شالله سال خوبی داشته باشید
دوچرخه سواری من خیلی دوست دارم
لذت بخشِ ،حیف مدتیه سوار نشدم!
سلام
نوروز شما هم مبارک باشه
ان شاالله سال خوبی برای همه باشه
دوچرخه سواری کنین توی هوای لطیف بهار و لذت ببرین...
سلام حاجی...
عیدت مبارک...
خوشحال شدم دیدم مثل گذشته قرص و محکم داری ب کارت ادامه میدی... منم وسوسه کردی... خسته نباشی
سلام روحی جان




عید شما هم مبارک باشه داداش
خیلی ممنون عزیزم...ایشالا هروقت تونستی و فرصت کردی برگرد و برامون بنویس حتما...دو سه ساله منتظرم وبلاگت آپ بشه...