ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
پریشب ، فیلم نیمه شب در پاریس رو دیدم...داستان مرد و زنی بود که به پاریس سفر کرده بودن ، مرد که یه نویسنده بود ، عاشق پاریس شده بود ، عاشق قدم زدن زیر بارون توی این شهر و فضایی که بر این شهر حاکم بود...فیلم با این جملات از سوی مرد شروع شد: «هیچ شهری مثل این شهر توی دنیا نیست ؛ هیچ وقت نبوده! میتونی تصور کنی این شهر زیر بارون چقدر رؤیایی میشه؟ این شهر رو توی دهه ی ۱۹۲۰ تصور کن ...پاریس دهه ی ۱۹۲۰ ، توی بارون ، به همراه هنرمندا و نویسنده ها...»
شخصیت اول که همون مرد نویسنده هست ، مدام این فکر رو می کنه که کاش در گذشته ها زندگی می کرد ، مثلا حدود صد سال قبل و در پاریس! و همچنین خیلی هم عاشق بارون بود و قدم زدن زیر بارون...طی یه سری ملاقات های توهم آمیز و جالبی که با ارنست همینگوی ، اسکات فیتز جرالد و پیکاسو و .... داشت ، نهایتا به این نتیجه رسید که آدم ، در هر زمانی که زندگی می کنه ، عاشق گذشته ها هست و نه حال! همیشه دوست داره در گذشته زندگی می کرد ، حالا چه گذشته ی زندگی خودش و چه گذشته به معنی دهه ها و قرن های قبل...در آخرای فیلم ، خطاب به یکی از شخصیتای دیگه فیلم که آدریانا هست و تفکر مشابهی دارن ، میگه:«آدریانا ، تو اگه اینجا(قرن۱۹) بمونی و اینجا تبدیل به زمان حالت بشه ، خیلی زود شروع می کنی به فکر کردن به این موضوع که یک دوره دیگه دوران طلایی تو هستش ، و این خاصیت زمان حاله ...رضایت بخش نیست چون که زندگی رضایت بخش نیست...اگه من بخوام یک چیز(رمان) با ارزش بنویسم ، باید از شر توهماتم خلاص بشم و توهم خوشحال بودن در زمان گذشته هم یکی از همیناست...»
نهایتا ، به این نتیجه میرسه که باید در پاریس بمونه ، از پارتنرش که میخواد به آمریکا برگرده جدا میشه و در پاریس می مونه و عکس زیر رقم میخوره!!
من هم حدود چند ماه قبل ، به این فکر می کردم که همه ی ما ، از اوضاع زمانه نالانیم...میگیم در گذشته ، مثلا حدود اواسط قرن بیستم زمان خوبی بوده ، از نظر اجتماعی ، ادبی ، فرهنگی ، و شاید اقتصادی ...موقع خوندن یه شعر از نزار قبانی ، که در بخشی از اون میگه« دوست داشتم تو را در عصر دیگری دوست می داشتم ، در عصری که بر زن ، گل ، شعر و بوریا ستم نبود» به این مساله شک کرده بودم که شاید ما همه مون واقعا توهم این رو داریم که در گذشته ، شرایط بهتری حاکم بوده ، در صورتی که اصلا این طوری نیست!البته این به این معنی نیست که شرایط حال حاضر ما خوب هست ، ولی لااقل در گذشته هم شرایط کاملا مساعدی بر جامعه انسانی حاکم نبوده...
و نهایتا به این نتیجه میرسم همیشه که باید زمان حال رو دریابیم ، در گذشته موندن ، هیچ چیز رو عوض نمی کنه و فقط مانع از لذت بردن ما از زندگی میشه...گذشته ، ترکیبی هست از خاطرات و اتفاقات تلخ و شیرین...حال و آینده هم همین طور...از تلخی و شیرینی زندگی بایست لذت برد و درس گرفت...موافقین!؟
بله حتما خوشحال میشم



Before Sunset by Richard Linklater*
(البته این یک سه گانه ی معروفه که احتمالا دیدین یا شنیدین به نظرم هر سه تاش خوبه ادم ببینه)
The Past by Asghar Farhadi*
Amélie by Jean-Pierre Jeunet*
Inception by Christopher Nolan
The Double Life of Veronique by Krzysztof Kieślowski
Hugo by Martin Scorsese
بینوایان که البته نسخه 2008 داره و 2012 که خب به نظرم 2008 اش بهتره اما در نهایت فک میکنم اگه کتابشو خونده باشین هیچکدوم راضی کننده نباشه
Intouchables by Olivier Nakache and Éric Toledano
Julie & Julia by Nora Ephron*
Young and Beautiful by François Ozon
اون چنتایی که کنارش ستاره گذاشتم به نسبت بقیه بیشتر روی فضای پاریس تمرکز داره و البته خب این فیلما به نظر من خوب بودن امیدوارم شما هم ازشون لذت ببرین
خیلی متشکرم از شما ...بسیار لطف کردین








فیلم گذشته ی اصغر فرهادی رو دیدم ، یکی از فیلم های بینوایان رو هم دیده بودم که موزیکال بود و چندان به دلم ننشست ، البته کتابش رو خوندم سه چهار سال قبل تر و همونطور که گفتین باعث میشه از فیلمش زیاد خوشش نیاد ادم...
خیلی ممنونم از لطف شما ، ان شاالله در اولین فرصت میبینم شون
تو گذشته موندن خوب نیست ؛باید به تابلو توقف ممنوع نو دهنم باشه که هیچ وقت تو گذشته توقف نکنه
کاملا با نتیجه گیری شماموافقم:)
بعله واقعا همینطوره...فقط تمرکزمون بر زندگی الان و اینده مون کم میکنه و این خیلی بده...



خیلی ممنونم از همراهی و لطف شما
این فیلم و خیلی از فیلمایی که پاریس لوکیشنشون هست رو کلا خیلی دوس دارم ،شاید چون منم مثل گیل عاشق پاریسم.
در نهایت اما با نتیجه گیری تون موافقم . موندن تو گذشته و دائما برگشتن به اون و مقایسه اش با زمان حال، بیشتر وقتا فقط همه چیزو بدتر میکنه . اما خب بعضی وقتام خیلی سخت میشه کندن از گذشته به خصوص زمانایی که زمان حال سخت میگذره و شاید اونموقع چنگ انداختن به گذشته و مقایسه و مرورش یه مسکن موقت باشه
چقدر خوب...من هم شدیدا پاریس رو دوس دارم...وقتی رمان های هوگو و دوما رو میخونم و توصیفات شون از پاریس رو میشنوم حظ میکنم...ممنون میشم اگه بقیه ی فیلمای خوبی که لوکیشن شون پاریس هست رو بهم معرفی کنین...
یاداوری گذشته خوبه ، مخصوصا اگه خاطرات شیرین ش یاداوری بشه ولی موندن در گذشته چیز خوبی نیست....باعث میشه تمرکز مون بر حال و اینده کم بشه ....