ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
امشب برگشتم خونه. به خاطر کرونا ، امتحان جامع مون افتاد بعد از عید.
یک شنبه ظهر مشخص شد که امتحان کنسل شده. وسایلم رو از سالن مطالعه جمع کردم و از داخل دانشگاه فردوسی برگشتیم خوابگاه. توی مسیر، یک مسیر خاکی بی نهایتی رو پیدا کردیم وسط فردوسی، دو طرف علفزار و دو انتهای جاده ، سکوت و تنهایی و فارغ بالی. گفتم ، یاد فیلم ایثار ، اثر تارکوفسکی افتادم، اون جاده ی خاکی کنار ساحل ، اون حوادث غریبه ای که اتفاق افتاد ، خطر فاجعه ی جنگ جهانی ، و ایثاری که باید میشد تا جنگ اتفاق نیفته ، و چقدر همه چی شبیه اون لحظه ی زندگی ما بود، اتفاقاتی که داشت همه ی زندگی ها رو زیر سوال میبرد ، اون جاده ، اون دلهره از آینده ، و اون آرامش ناب و زیبای زمان حال...
امروز ، برگشتیم خونه ، توی جاده ، هوا فوق العاده بود ، نم نم بارون ، کوه ها نیمه برفی ، هوا ، خنک و عالی. یک جا ، وقتی از تونل خارج شدیم ، گفتم چقدر همه چی قشنگ و خوبه ، کوها ، برفایی که گله به گله همه جا نشستن ، هوای خنک ، گفت: چقدر جالبه ، مث بچه هایی هستی که یه چیزی رو برای بار اول میبینن و ذوق میکنن. گفتم دقیقا مث همون بچه ها ، الان از دیدن این منظره ها لذت میبرم ، اونم علی رغم اینکه شاید ده ها و حتی صدها بار دیده باشم ، این منظره های کنار جاده رو! لذت بردم و نفس کشیدم و فارغ بال ، اندیشیدم به خیلی چیزا...
وایستادیم کنار جاده ، لب یه قنات پرآب ، بین کاشمر و شادمهر ، چای ریختیم برای خودمون ، عکس و استوری گذاشتیم ، و من به جاده ی کنار قنات نگاه کردم و گفتم چقدر خوب میشه که از بین این مزرعه ها ، بریم به سمت اون کوه های برفی افق شمالی ، گفت البته به شرطی که که دیگه برنگردیم... گفتم مگه میشه ، آخه هر رفتنی ، برگشتنی داره! گفت بعضی رفتنا ، برگشت نداره...مث همین آب قنات که داره میره به فرودست ها ، برگشتنی داره مگه؟ گفتم حرف حق جواب نداره ، و توی دلم گفتم: آه ...از آن رفتگان بی برگشت...
سلام و درود خدمت شما دکتر میمِ عزیز و گرامی

















امید که درپناه خداوند خوب و خوش و سلامت باشیدو
ایام رو بخیری بگذرونید...
خدایا دکتر میم و همه ی همکارانش رو درپناه خودت حافظ و
نگهدار باش
سلام و عرض ارادت ، خدمت حضرت باران
















سپاس بابت حضورتون و نظر لطف تون ، و عذرخواهی بابت این که دیر پیام تون رو دیدم
ان شاالله لبتون خندون و حال دل تون خوب باشه
ایام به کام
گذشته هیچ وقت عطف به ما سبق نمیشه...
بله ... بله...