-
دو قدم آن طرف تر از زیروقت...
شنبه 24 مرداد 1394 17:51
یادمه 28فروردین امسال رفتیم طرفای زیروقت...یه قنات با آب خنک و دار و درختای سر به فلک کشیده ی سرسبز...هوا عالی...چهچه بلبلان چنان بود که دامنم از دست برفت و ناچار شدم از مناظر بکر و زیبای اطراف عکس بگیرم...!! خلاصه اینکه دلم هوای بهار و سرسبزی و هوای خنک اون روزا رو کرده...هوایی که هر وقت دلش بکشه ابری می شه ...بارون...
-
تنهایی...
شنبه 24 مرداد 1394 17:08
چه چیز در این جهان غریبانه تر از زنی است که خودش را و تنهایی اش را بغل می کند و می پوسد اما حاضر نیست دیگر کسی را دوست بدارد... مریم ملک دار
-
انتظار...
جمعه 23 مرداد 1394 18:33
-
پاییز...
جمعه 23 مرداد 1394 18:29
گرفتار پاییز می شوند رفتگر ها مثل من لا به لای موهایت...! نیما معماریان
-
تنهایی...
جمعه 23 مرداد 1394 18:27
کنج کافه ای گوشه ی اتاقی پشت پنجره ای گور خاموشی... تنهایی هرچه بزرگ تر باشد کمتر جا می گیرد... رحمان نقی زاده
-
عکس تو...
جمعه 23 مرداد 1394 18:24
چه ساده لوح اند آنان که می پندارند عکس تو را به دیوار های خانه ام آویخته ام و نمی دانند که من دیوار های خانه را به عکس تو آویخته ام... شمس لنگرودی
-
گل...
جمعه 23 مرداد 1394 18:21
اگر آخر تمام این جاده ها هم کسی دلتنگ من نیست باد را بگویید گل های دامنم را کجا می برد؟ فاطمه ضیاالدینی
-
حرف!!
پنجشنبه 22 مرداد 1394 19:47
وقتی حرف می زنیم بیشتر می خواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را کسی که قانع شده باشد کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد اصلا حرف نمی زند... فریدون تنکابنی/یادداشت های شهر شلوغ
-
کسی چه می داند!؟
پنجشنبه 22 مرداد 1394 19:43
کسی چه می داند شاید همین لحظه زنی برای مرد سیاست مدارش می رقصد با پیانو می زند و آواز می خواند و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد کسی چه می داند شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر به خاک و خون کشیدن دنیا بود کسی سر از کار زن ها در نمی آورد با سکوتشان شعر می خوانند با لب هایشان قطع نامه صادر می کنند با موهاشان جنگ می طلبند با...
-
باران
پنجشنبه 22 مرداد 1394 19:32
دلم می خواست شبی که می رفتی اتفاق ساده ای می افتاد راه را گم می کردی فاخته ای کوکو می کرد و کلیدی زنگار گرفته از آشیانه ی خالی درناها به زمین می افتاد باران می گرفت بیدار می شدم بیدارت می کردم و ادامه ی این خواب را تو تعریف می کردی واهه آرمن
-
آسمان...
پنجشنبه 22 مرداد 1394 19:29
حواست به مدل سرزمینت باشد نکند از مداد آبی بهانه ی آسمان بتراشی آزادی تنها پرنده ایست که در قفس نفس نمی کشد... منیره حسینی
-
اون ور
چهارشنبه 21 مرداد 1394 12:23
صدای رادیو ی تاکسی اونقدر کم یود که چیز واضحی شنیده نمی شد فقط معلوم بود که رادیو روشن است.از راننده پرسیدم :می فهمین چی میگه ؟راننده گفت :نه...نمی خوام هم بفهمم! گفتم چرا خاموشش نمی کنین؟ راننده گفت:دوست دارم یه صدایی باشه عادت دارم تو خونه هم همیشه رادیو روشنه پرسیدم خانومتون اینا اذیت نمیشن؟ گفت :خانمم فوت...
-
بغض...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 12:07
نگران توام که پشت گوشی تلفن بغض کرده ای و برای صدای گرفته ات دنبال بهانه ی بهتری می گردی... لیلا کردبچه
-
پیراهن...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 12:05
کسی چه می داند من امروز چند بار فرو ریختم چند بار دلتنگ شدم از دیدن کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود!؟ گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست... ژوان هریس
-
بافنده...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 12:01
بافنده ای تمام عمر ترنج و ابریشم می بافت گل می بافت اما وقتی مرد نه فرشی داشت و نه کسی که گلی بر گورش بگذارد...! شیرکو بیکس
-
دوست داشتن...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 11:58
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری به آن افزودم ... اصل سی و یکم: هر انسانی حق دارد هرکسی را که می خواهد دوست داشته باشد... پابلو نرودا
-
شب...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 11:55
نه! هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم... احمد شاملو
-
ای کاش...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 11:53
ای کاش یکی بیاید که وقت رفتن نرود! سید علی صالحی
-
تلفن...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 11:52
وقتی تلفن زنگ می زند یعنی از یاد نرفته ای حتی اگر به اشتباه شماره ات را گرفته باشند ببین دوست من! در این دنیا خیلی از آدم ها هستند که شماره شان حتی به اشتباه هم گرفته نمی شود... رسول یونان
-
سالها رفت...
یکشنبه 18 مرداد 1394 15:16
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهیِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟ صدفی در دریاست؟ نوری از روزنه ی فرداست؟' یا خدایی است که از روز ازل پنهانست؟ بارها آمد و رفت...
-
خنده
یکشنبه 18 مرداد 1394 15:09
به افتادن من در خیابان شهر خندیدی و من همه ی حواسم به مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند... سپیده کرمی
-
مرگان
شنبه 17 مرداد 1394 14:57
مرگان در میان خوشه چینان بود.لب خویر نشسته بود و پی رند زدن سلوچ را نگاه می کرد.دروگر بنامی بود سلوچ.قد و بری نداشت ...رشید نبود...اما پاکیزه کار و سخت بود. ریزنقش و چابک سلوچ روی پاها نشسته می چرخید و زمین را از بوته های بلند و خمیده ی گندم صاف می کرد. دروگر پاکیزه کار ,سلوچ ,خوش داشت کمی بی هوا درو کند تا بیش از...
-
جای خالی سلوچ ...
شنبه 17 مرداد 1394 14:44
"جای خالی سلوچ" هم به پایان رسید...!! یه تکه هایی از متنش رو براتون میذارم...توصیه می کنم حتما حتما بخونید...
-
سخن ناتمام
پنجشنبه 15 مرداد 1394 11:18
یکی را از حکما شنیدم که می گفت:هرگز کسی به جهل خویش اقار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن را آغاز کند! سخن را سر است ای خردمند و بن میاور سخن در میان سخن خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش نگوید سخن تا نبیند خموش گلستان سعدی
-
سخن
پنجشنبه 15 مرداد 1394 11:13
هندویی نفط اندازی همی آموخت.حکیمی گفت :تو را که خانه نیین است بازی نه این است! تا ندانی سخن عین ثواب است مگوی و آنچه دانی که نه نیکوش جواب است مگوی گلستان سعدی
-
کتاب خوندن!
چهارشنبه 14 مرداد 1394 13:43
" خاطرات یک الاغ " از " سوفی سگور " تموم شد!! دیروز هم " جای خالی سلوچ " از " محمود دولت آبادی " رو شروع کردم...چون تقریبا هم ولایتی خودمونه بیشتر متنش به گویش عامیانه ما هم نزدیکه و این خودش برام خیلی جالب بود! بهتون پیشتهاد میدم بخونیدش!
-
کتاب!!
چهارشنبه 14 مرداد 1394 13:38
دو روز پیش رفتم کتابخونه عمومی...آقای زارعی کفت شما که آشنایی بیشتری با کتابای کمک درسی داری یه نگاه بنداز به کتابا اونایی که خوندنشون فایده نداره رو جدا کن تا بچه ها وقتشون تلف نشه ...! آقا ما هم دست به کار شدیم شاید نصف کتابا رو از تو قفسه ها کشیدم بیرون گذاشتم ببرنشون انباری!!...کتابای قدیمی یا اونایی که بدرد نمی...
-
مواظب باشین!!
چهارشنبه 14 مرداد 1394 13:26
آقا دیشب دعوت بودیم خلیل آباد به همراه بیشتر خاندانمون!! موقع برگشت این پسرعمه ی ما با 150تا سرعت مثل جت از کنارمون سبقت گرفت اونم ساعت یازده ونیم شب و تو جاه ی دوطرفه ی خطرناک بردسکن خلیل آباد!! رفتیم و رفتیم و رسیدیم به فلکه ی اول بردسکن که دیدیم یه ماشین سفیدی نصفش رفته تو فلکه نصفش بیرونه!!بابا گفت فلانیه گفتیم نه...
-
عشق
سهشنبه 13 مرداد 1394 16:53
آدم بدون عشق نمی تواند زندگانی کند! این را من می دانم این را نه از کسی شنیده ام و نه در جایی دیده ام تا به یادم مانده باشد این را از وجود خودم با وجود خودم از عمری که تباه کرده ام فهمیده ام نه! آدم بدون عشق نمی تواند زندگانی کند... کلیدر/محمود دولت آبادی
-
لطفا با من گریه کن...
سهشنبه 13 مرداد 1394 16:49
چیزهایی هستند که می توانند مرا له کنند مثل صورت های بی روح مثل پاکت ها مثل کلوچه ها مثل زن های اجیر شده مثل کشورهایی که ادعای عدالت می کنند مثل آخرین بوسه و اولین بوسه مثل دست هایی که زمانی عاشق تو بودند و تو این ها را می دانی لطفا با من گریه کن... "چارلز بوکوفسکی"