-
آخرین عشق...
جمعه 9 بهمن 1394 21:58
پیشانی ام را می بوسی و قسم می خوری آخرین زنی هستم که دوستش خواهی داشت می گویی این بار که برگشتم برایت کلبه ای می سازم بر لب رودخانه ای دور روزها به شکار آهوان کوهی می روم و از درز سنگ های سخت گل های نایابی را می چینم که تو دوست داری به موهایت بیاویزی می گویی بخند تمام می شود این جنگ ! باور می کنم حرف هایت را همان طور...
-
باران...
جمعه 25 دی 1394 00:00
حکایت باران بی امان است این گونه که من دوستت می دارم... شوریده وار و پریشان باریدن بر خزه ها و خیزاب ها به بیراهه و راه ها تاختن بی تاب بی قرار دریایی جستن و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن و تو را به یاد آوردن حکایت بارانی بی قرار است این گونه که من دوستت می دارم ... محمد شمس لنگرودی
-
عشق زمستانی...
سهشنبه 22 دی 1394 20:26
نسیم که پرده های اتاق را تکان می دهد تمام وجودم می لرزد عشق زمستانی ات را به خاطر می آورم از باران می خواهم در شهر دیگری ببارد به دست و پای برف می افتم که شهر دیگری را سفیدپوش کند التماس می کنم که خداوند زمستان را از فکرش پاک کند بعد از تو چگونه زمستان را سر کنم؟ نزار قبانی
-
یلدا...
یکشنبه 29 آذر 1394 14:27
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل تنها به شوقی پی یلدا برود... یغما گلرویی...
-
اربعین...
پنجشنبه 12 آذر 1394 14:21
بسم رب الحسین... ...و چه زیباست نام تو نامی که طوفانیست از آرامش نامی که سراسر امید است سراسر عشق است... و چه دریای خروشانیست بارگاه تو و من مانند همیشه جامانده ام جامانده ام از آرام گرفتن در کنار تو و چه زیباست آغوش گرم گوشه ی ضریح تو همان زندگی من همان دنیای من .....
-
چند سال بعد...
دوشنبه 9 آذر 1394 18:11
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم توی خیابانی با هم روبرو می شویم تو از روبرو می آیی هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جاافتاده تر شده ای... قدم هایم آهسته تر می شود... به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی! درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد... و رعشه ای می...
-
شازده کوچولو...
چهارشنبه 27 آبان 1394 17:53
شازده کوچولو:من دیگه برم اینجا کاری ندارم... پادشاه: نه نرو...وزیرت می کنم... شازده کوچولو: وزیر!؟ پادشاه: وزیر دادگستری! شازده کوچولو: آخه اینجا کسی نیست که محاکمه بشه! پادشاه: خودت رو محاکمه کن...این کار مشکل تر هم هست!محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکل تره! اگه تونستی در مورد خودت قضاوت درستی بکنی...
-
اصفهان...
جمعه 15 آبان 1394 01:00
شهری که رودخانه داشته باشد زیباست...مخصوصا اگر اصفهان باشد... تصورش را بکن ...در ساحل رودخانه ای قدم بزنی که تمام خاطرات یک ملت با آن همراه شده باشد... کنار رودخانه ای بنشینی که محمد علی جمالزاده بعد از چهل سال دوری از وطن به ساحلش آمده و خاطراتش را مرور می کند... دست در آب رودی بری که خون هزاران هزار سرباز وطن را با...
-
باران...
یکشنبه 10 آبان 1394 19:19
هوا چقدر سرد شده این روزها...آسمون یه پارچه ابر شده...بارون آبان ماه خیلی خوبه به شرطی که آدم مریض نشه...!البته من که الان دو سه روزه سرماخوردگیم بهتر شده!! پ ن:الان که دقت می کنم می بینم سه هفته ای میشه که هیچ پستی نذاشتم...خیلی دیر شد...خیلی... پ ن:این روزا وقت زیادی واسه ی نوشتن ندارم...حرف زیاد دارم ولی...
-
پاییز...
دوشنبه 20 مهر 1394 18:21
باغ ای مادر گل... باغ ای رنگارنگ... کاش می دانستی تک سواری هم از باغ گذر خواهد کرد... تک سواری که قدم هاش هراس انگیز است... نام او پاییز است...
-
سلامی دوباره...
دوشنبه 20 مهر 1394 18:13
سلام به همه ی همراهان... ممنون از همه ی کسانی که در این مدت همراه بنده بودند و به نوشتن ترغیب نمودنمان...!! ان شاا... زین پس همانند گذشته به نوشتن ادامه می دهیم...باشد که مقبول افتد!
-
خداحافظی
یکشنبه 8 شهریور 1394 10:37
سلام به همه... خدا رو شکر تونستم به صبح برسم و بهتر شدم....دست همه ی اونایی که دعا کردن و فاتحه خوندن واسم درد نکنه...! یه چند روز نیستم...میریم مسافرت...بعدم که برگشتیم معلوم نیست بازم وبلاگ نوشتن رو ادامه بدم یا نه...اگه همراهی کنین می نویسم وگرنه که.... الانم از همه ی کسایی که همیشه به وبلاگم سر زدن و نظر دادن و...
-
حلالیت...
یکشنبه 8 شهریور 1394 00:28
سلام به همه ی دوستان... من امشب حالم خیلی خرابه...معلوم نیست به صبح برسم...الانم دارم به زور پست میذارم...اگه بدی خوبی دیدین ازم حلالم کنید... اگه فردا پست گذاشتم که هیچی ولی اگه نذاشتم یه فاتحه ای چیزی بخونید که روحم شاد بشه حداقل! شاد باشید التماس دعا
-
ِآب و آّتش....
شنبه 7 شهریور 1394 11:55
آب را بر آتش ریختم آتش بی بال و پر شد اما آب بال و پر در آورد عشق دیوانگی پدیدار هاست! قدمعلی سرامی
-
عناب...
پنجشنبه 5 شهریور 1394 20:34
اولین عناب های درخت کوچولومون..!! واقعا خوشمزه است...!!
-
مهدی اخوان ثالث...
چهارشنبه 4 شهریور 1394 19:19
امروز چهارم شهریور سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث...یادش گرامی باد... به دیدارم بیا هرشب در این تنهایی تنها و تاریک خدامانند دلم تنگ است بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و...
-
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...
سهشنبه 3 شهریور 1394 18:55
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا میلاد با سعادت امام مهربانی ها مبارک باد من عشق را کنار ضریح تو یافتم... باقی تمامشان هیجانات کاذب است...!
-
آسمان شهریور...
دوشنبه 2 شهریور 1394 15:38
آرزویم این است که این شهریور جور دیگری بیاید آسمان نه مثل هر سال امسال جور دیگری آبی آفتاب بر بام خانه هامان جور دیگری بتابد ابری اگر بارانیست جور دیگری با ما آدم ها جور دیگری با هم زندگی ها جور دیگری باشند آرزویم این است یک روز حال من جور دیگری باشد به سراغت بیایم جور دیگری نگاهم کنی جراتی داشته باشم جور دیگری بگویم...
-
شهریور...
دوشنبه 2 شهریور 1394 15:32
شهریور شاید مردی است با موهای جو گندمین خسته از داغ جا مانده بر سینه دستی تکان می دهد به "مهر" ... حمید جدیدی
-
روز پزشک...
شنبه 31 مرداد 1394 23:01
این پست واسه بچه های علوم پزشکیه... بذار از اول بگم... سلامتی روز اول که رفتی مدرسه و بهت گفتن باید دکتر بشی... سلامتی تلاشت واسه دبیرستان تیزهوشان و نمونه و کنکور و دانشگاه... سلامتی شبایی که واسه نیم نمره بیشتر شدن تو نهاییا عذاب کشیدی... سلامتی شبایی که واسه ی تست بیشتر زدن تا سه شب بیدار بودی... سلامتی شبایی که...
-
مردن....
جمعه 30 مرداد 1394 18:27
گاهی اوقات باید مُرد....والسلام...
-
سهراب /تهمینه/رستم
چهارشنبه 28 مرداد 1394 17:14
امروز یه مطلبی رو می خوام بنویسم که مدت هاست گوشه ی ذهنم مدفون شده !! سهراب دلاوری بود که در جنگ با پدرش رستم کشته شد ...همه ی ما هم در ادبیات اول دبیرستان با این سوال مواجه شدیم که مقصر اصلی ماجرای کشته شدن سهراب چه کسی بوده؟ یه نفر می گفت سهراب چون خودشو معرفی نکرد...یکی دیگه می گفت رستم چون او هم خودش رو معرفی...
-
انگور...
سهشنبه 27 مرداد 1394 18:43
خدا کند انگور ها برسند جهان مست شود تلو تلو بخورند خیابان ها به شانه ی هم بزنند رییس جمهور ها و گداها مرزها مست شوند... برای لحظه ای تفنگ ها یادشان برود دریدن را کاردها یادشان برود بریدن را قلم ها آتش را آتش بس بنویسند خدا کند مستی به اشیا سرایت کند پنجره ها دیوار ها را بشکنند و تو با من بزن پیاله ای دیگر به سلامتی...
-
گریه...
سهشنبه 27 مرداد 1394 18:42
در گلوی من ابر کوچکی ست می شود مرا بغل کنی؟ قول می دهم گریه کم کند... مژگان عباسلو
-
کودک...
سهشنبه 27 مرداد 1394 18:39
روزهای برفی طولانی ترند برای کودکی که از سوراخ کفشش به زمستان می نگرد... رضا یاوری
-
حرف های خسته ی ما...
سهشنبه 27 مرداد 1394 18:37
ما... کاشفان کوچه های بن بستیم... حرف های خسته ای داریم... این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند... گروس عبدالملکیان
-
فاصله ...
دوشنبه 26 مرداد 1394 19:11
فاصله همیشه به بزرگی بین دو کوه نیست فاصله گاهی به اندازه ی هوایی ست که بین دستان من و تو نفوذ می کند... لیلا عباسعلی زاده
-
سرودن...
دوشنبه 26 مرداد 1394 19:09
بی آن که بوی تو مستم کند تا ده می شمارم انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می خورند و ترانه ای متولد می شود که زاده ی دست های توست شاعرم به از تو سرودن معتادم شمس لنگرودی
-
اندوه
دوشنبه 26 مرداد 1394 19:04
بسیار سال ها گذشت تا بفهمم آن که در خیابان ها می گرید از آن که در گورستان ها می گرید غمگین تر است سال ها گذشت و من از خیابان های بسیار از گورستان های بسیاری گذشتم تا فهمیدم آن که حتی در خلوت خانه ی خویش نمی تواند بگرید از همه اندوهناک تر است... حسن آذری
-
عقاید کهنه
دوشنبه 26 مرداد 1394 19:00
فقط یک نفر را می شناسم که معقول و سنجیده رفتار می کند او خیاط من است زیرا هر بار که مرا می بیند از نو اندازه گیری می کند بقیه به معیار ها و عقاید کهنه ی خود درباره ی من پایبند هستند! جورج برناو شاو