نسیم کوهسار

اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!

نسیم کوهسار

اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!

یبوست مغزی!

درک می کنم که از خواندن عنوان بالا تعجب کنید!همان طور که خود من هم هنگامی که اولین بار چنین کلمه ای به ذهنم خطور کرد تعجب کردم و حتی چند دقیقه ای هم به این اتفاق خندیدم!نوشته ای که پیش روی شماست ربط چندانی به میزان ، نوع و کیفیت غذایی که می خورید ندارد!بهتر است بگویم هیچ ربطی به موارد بالا ندارد!اما منظورم از چنین عنوانی چه بوده است!؟
همه ی ما در محیط زندگی و در جامعه ی مان با مبانی و پایه های مستحکم اعتقادی و اجتماعی زیادی برخورد داریم…مانندعلم ، مذهب ، آزادی ، اخلاق، برابری و بسیاری مسایل دیگر…تمام این ها کلماتی هستند که به نوبه ی خود بسیار زیبا و قابل احترام هستند…از این جا به بعد حواستان را بیشتر جمع کنید…!هر یک از ما پس از برخورد با چنین کلمات و عناوینی ، بنا به قدرت عقل و خردورزی ، به قضاوت و تامل در این موضوعات می پردازیم…قضاوت هایی که یا به نتیجه های صحیح و قابل پذیرشی منتهی می شوند یا به نتیجه های ناصحیح …در هر صورت زمینه ای فراهم می آید برای پرداختن و تفکر مداوم به این موضوعات…مسلما نتیجه گیری حاصل شده برای خودمان اهمیت بسیار زیادی دارد…چه اینکه نتیجه ی به دست آمده به  سان فرزندی ست برای مادری که همان قوه ی تعقل ماست…اگر این نتایج به بیرون انتشار پیدا کنند وبه  بوته ی نقد گذاشته شوند و اصلاح شوند حاصل آن آرامش روانی برای انسان می شوند…اما وای به حال روزی که این افکار درون ذهن آدمی انباشته شوند و محصور بمانند…!
وای به حال روزی که این افکار در ذهن انسان محصور شوند…!مدام تقویت می شوند و آن قدر تکرار می شوند که گویی صحیح ترین موضوع علم بر روی کره ی زمین می باشند! انبار می شوند و انبار می شوند و انبار می شوند…مانند غذایی پاک و سالم که پس از هضم شدن راهی برای دفع نمی یابد!انبار شدن همانا و رو به جمودت رفتن فکر همانا…نتیجه این می شود که فرد آن چنان اسیر فکر خود می شود که راهی برای خلاصی از آن نمی یابد…در بند فکر جامد خود می شود…!ذهنش همان گونه می شود که دستگاه گوارش بعضی ها آنگونه می شود! ذهنی که باید سبک بال باشد تا انسان را به ملکوت برساند آن چنان بال و پرش بسته می شود که یارای برخاستن هم ندارد چه رسد به پرواز!
پس ذهن خود را از افکاری که مدت هاست شما را اسیر خود کرده اند برهانید!به وسیله ی نوشتن…بازگوکردن…به تصویر در آوردن…شاید این افکار کاغذ های باطله ای باشند که تنها خاصیت شان درگیر کردن ذهن توانمند شما به مسایل پوچ باشد…خودتان را رها کنید تا بتوانید به افکاری نو دست بیابید و یا حتی از درستی افکارتان اطمینان پیدا کنید…

ذهنتان آزاد و بی آلایش…!

پ ن : هرگونه برداشت از این متن برعهده ی خواننده ی متن می باشد و به بنده دخلی ندارد!


نظرات 1 + ارسال نظر
سحر چهارشنبه 4 فروردین 1395 ساعت 19:41

جالب بود.

ممنونم

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.