X
تبلیغات
رایتل

نسیم کوهسار
اینجا ، صفحه ایست برای نوشتن حرف هایی که گاه ، درون ذهن آدم ورجه وورجه می کنند! و برای نوشتن حرف هایی که هیچ گاه ، بر زبان نیاورده ایم!
قالب وبلاگ

بعد از شش ماه وقفه ، دوباره کانال «هواخواه» رو راه انداختیم...

یه کانال پر از شعر و ترانه و آهنگ خواهد بود...بهتر از نسخه ی قبلی خواهد بود!!


همین الان تلگرام تون رو باز کنید و این آدرس رو وارد کنید و عضو کانال ما بشید:

Havakhaah@

[ پنج‌شنبه 26 اسفند 1395 ] [ 14:09 ] [ میم! ]

توی این مملکت ، پیشرفت در همه ی ابعاد همیشه بوده ، هست و خواهد بود!

ببینید ، مثلا ما تا چند وقت دیگه از نرم افزار پیام رسان تلگرام ، میتونیم به طور غیرفیلتر و کاملا آزادانه استفاده کنیم ، و این دستاورد خیلی بزرگی در راستای اعطای حقوق شهروندی و آزادی های مدنی هستش ، اصلا هم مهم نیست که قبلا ما میتونستیم آزادانه ازش استفاده کنیم  و کل کار و زندگی و تحصیل مون اونجا برقرار بوده و توی این دو هفته ی اخیر بوده که فیلتر شده ، مهم این هست که این حق رو به ما خواهند داد که ازش استفاده کنیم!


یا مثلا ببین ، این خیلی دستاورد بزرگ و جالبی هست که بنزین ، احتمالا فقط در حد ده درصد مثلا گرون بشه!اصلا من خودم به شخصه موافقم که بنزین ، بشه لیتری هزار و صد تومن! بالاخره خیلی بهتر از اینه که مثلا بشه هزار و پونصد تومن ، یا مثلا هزار و چهارصد تومن! حالا این که توی مملکتی هستیم که روی نفت لم داده و این که ماشین هامون همه خیلی شیک و مجلسی ، صدی حداقل شیش هفت تا می سوزونن و  این که نرخ حقوق مون با گینه بیسائو و تانزانیا و هزینه های زندگی مون با امارات متحده ی عربی و آلمان و ژاپن مقایسه میشه هم اصلا اصلا مهم نیست! مهم اینه که بنزین به جای هزار و پونصد تومن شدن  ، بشه هزار و صد ، تا هم زیاد شیب نداشته باشه توی افزایشش ، هم این که آلودگی هوا رو بتونیم باهاش کنترل کنیم ، هم این که با این صد تومن اضافه اش ، بتونیم همه ی جوونای بیکار رو « بفرستیم سر کار»!



[ سه‌شنبه 19 دی 1396 ] [ 03:03 ] [ میم! ]
دوباره باران گرفت
باران 
معشوقه ی من است 
به پیش بازش در مهتاب می ایستم
می گذارم صورتم را و لباس هایم را بشوید
اسفنج وار 

باران 
یعنی
 برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!

باران 
یعنی
 قرار های خیس

باران
یعنی
تو برمی گردی...!
یعنی 
شعر برمی گردد...

نزار قبانی

پی نوشت: چقدر خوبه این نزار قبانی...
چقدر خوبه بارون...

پی نوشت ۲: الان که پی نوشت دوم رو مینویسم ، فرداشب موقعی هست که پست رو گذاشتم!! دیشب برف هم اومد مشهد!مثل پارسال که آذرماه برف اومد!
[ چهارشنبه 22 آذر 1396 ] [ 19:42 ] [ میم! ]

مثل این که چالشی راه انداختن دوستان از یه تیکه و جمله از شعر یا متن با  دستخط خودشون !

استاد حسنلو ی عزیز هم ما رو به این چالش دعوت کردن


من متاسفانه نمی تونم با لپ تاب عکس رو اینجا آپلود کنم! باید برین از لینک زیر دانلود کنینش!


سکوت را می پذیرم...


بابت کیفیت پایین عکس هم عذرخواهم!


برگ داخل تصویر هم امانتی ست از باغ وکیل آباد که در دفتر ما به یادگار مانده...

[ شنبه 18 آذر 1396 ] [ 01:00 ] [ میم! ]


من

انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را

بیاد دارم که در غروب آنها

در خیابان

از تنهایی گریستیم

ما نه آواره بودیم، نه غریب

اما

این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت

می گفتند از کودکی به ما

که زمان باز نمی گردد

اما نمی دانم چرا

این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند...


احمدرضا احمدی

[ جمعه 17 آذر 1396 ] [ 20:30 ] [ میم! ]

«دلم گرفته برایت» ، زبان ساده ی عشق است


سلیس و ساده بگویم ، «دلم گرفته برایت»...


حسین منزوی


دکلمه ی زیبای این غزل با صدای فرخ نعمتی

[ سه‌شنبه 14 آذر 1396 ] [ 01:10 ] [ میم! ]

ای عطر ریخته

عطر گریخته

دل عطردان خالی و پر انتظار توست

غم یادگار توست...


سیاوش کسرایی

[ یکشنبه 12 آذر 1396 ] [ 19:06 ] [ میم! ]

همه ی ما توی دور و بری هامون افرادی رو داریم که فکر می کنیم احمقن!(بی رودربایستی!) حتی شاید خود ما از نظر بقیه احمق باشیم!(بلانسبت خوانندگان متن!) و حتما و قطعا این رو خوب میدونید که بحث کردن با یه احمق ، چقدر سخت ، کسالت آور و دیوانه کننده است! راهکارش چیه!؟

بیاین از امروز به بعد(البته باید بگم امشب ، چون الان شبه!!) ، هرچی احمق ها گفتن رو قبول کنیم و درصدد جواب دادن برنیایم تا  همین اندک آرامشی رو هم  که داریم بتونیم برای خانواده و دوستانمون حفظ کنیم و  این آرامش رو در بحث های بی فایده با احامقه به فنا ندیم!!


پ.ن: به شخصه اعتقاد دارم بحث کردن با یه احمق ، هم سطح پنداشتن خودمون با اون فرد هست! بهتره عاقلانه سکوت کنیم تا این که احمقانه صحبت کنیم!




[ شنبه 11 آذر 1396 ] [ 20:49 ] [ میم! ]

یه نکته ی جالبی که توی بازار مملکت ما وجود داره اینه که اصلا تورم در قیمت اجناسش وجود نداره! یا اگر هم هست تورم منفی هست!! مثلا من از یک سال قبل تا الان که شیر پاکتی رو دارم میخرم ، قیمتش همون ۱۵۰۰ تومنی که بوده باقی مونده و اصلا افزایشی پیدا نکرده! حالا این که حجمش از یک لیتر رسید به ۹۰۰ میلی لیتر و الان هم شده ۷۵۰ میلی لیتر اصلا مهم نیست و خدشه ای در کاهش روزافزون نرخ تورم  وارد نمی کنه! 


#کم_فروشی


[ پنج‌شنبه 9 آذر 1396 ] [ 20:23 ] [ میم! ]

یکی از زیباترین رمان هایی که تا الان خوندم ، «خانواده ی تیبو» هست ، نوشته ی «رژه مارتن دوگار» فرانسوی. موقعی که می خواستم یه رمان نسبتا طولانی برای خوندن انتخاب کنم ، اول نظرم بر خوندن «ژان کریستف» بود ، ولی یادم اومد که رضا قرار بوده «ژان کریستف» رو امانت بگیره و بخونه و به همین خاطر گفتم یه کتاب دیگه رو امانت بگیرم ، و یهویی کتاب «خانواده ی تیبو» رو برداشتم ! چهار جلد بود و در مجموع ۲۳۵۰ صفحه ، نحوه ی انتخابش هم تقریبا شبیه انتخاب کردن و شروع کردن «جان شیفته» بود! اسفند پارسال هم که می خواستم رمان «پاردایان ها» رو که ۱۰ جلد بود شروع  کنم ، متوجه شدم مجلد اولش رو به امانت گرفتن و به همین خاطر ، «جان شیفته» ی ۴ جلدی رو شروع کردم و فوق العاده راضی هستم از خوندنش ، همون قدر که الان راضی ام از خوندن «خانواده ی تیبو»!

کتاب رو در عرض ۵ هفته تمومش کردم ، اول برنامه ریزی کرده بودم که در ۶ هفته خونده بشه ولی خوب یه هفته زودتر تموم شد...اصلا فکرشو نمی کردم که ۵ هفته از وقتم رو با فقط یه رمان بگذرونم و زندگی کنم ولی اون قدر جذاب بود که منو پابند خودش کرد!!

نمی خوام داستانش رو توضیح بدم! در واقع اصلا نمیشه هم توضیح داد!‌فقط بگم که داستان مربوط به سال های پیرامون جنگ جهانی اول هست و مثل خیلی از رمان های معروف دنیا ، هم عشق داره و هم سیاست و مبارزه و اندیشه و حماسه!

شخصیت اول این رمان «ژاک» هست که خیلی قبل تر از پایان داستان پخ پخ میشه! شخصیت دوم داستان برادر ژاک هست که پزشک هست و اسمش آنتوانه! آنتوان بعد از کشته شدن ژاک ، تبدیل میشه به نقش اول داستان! از نقش هایی بود که من رو عاشق این رمان کرد ، چون کاملا احساس همزاد پنداری می کردم به خاطر رشته ی کاری ش!


ایشالاا فرصت کنم حتما تیکه های جذابی از متن ش رو براتون میذارم...تیکه هایی که کم هم نیست البته!


پ.ن:رضاااا...اگه این متن رو میخونی ازت می خوام که هر چه سریعتر ژان کریستف رو که امانت گرفتی از کتابخونه بخونییییی

[ یکشنبه 5 آذر 1396 ] [ 23:09 ] [ میم! ]

پرتوی نور روی تو ، هر نفسی به هر کسی


می رسد و نمی رسد ، نوبت اتصال من!


حضرت سعدی!


پ.ن: مرحوم سعدی ، همیشه مترصد اتصال سیم برق خویش به مولد برق چهره ی محبوب بودند! اتصال شان مستدام باد!!



[ یکشنبه 5 آذر 1396 ] [ 23:01 ] [ میم! ]

برای من ماجرای مردی را نقل کردند 

که دوستش به زندان افتاده بود

و او شب ها بر کف اتاق می خوابید!

تا از آسایشی لذت نبرد

که دوستش از آن محروم شده است...

چه کسی؟

چه کسی برای ما

بر زمین خواهد خوابید؟


آلبر کامو


پ.ن: چه کسی برای ما بر زمین خواهد خوابید!؟

پ.ن۲: ساعت ۱۲ امتحان فارما و پاتو دارم...!

[ شنبه 27 آبان 1396 ] [ 00:37 ] [ میم! ]

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره ، در چشم جویباران


آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران


بازآ که در هوایت خاموشی جنونم

فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران


ای جویبار جاری،زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران


گفتی به روزگاران مهری نشسته بر دل

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران


بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان،سرخیل شرمساران


پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران


وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران


شفیعی کدکنی


پ.ن: چقدر سوت و کور شده این وبلاگ...کاشکی بشه برگردم و دوباره بنویسم از زندگی ، از طراوت ، از اتفاقات روزمره ای که بعدها خاطره میشن هرکدوم شون...


پ.ن۲: حرف زیاد دارم واسه گفتن...امتحانای این هفته ام به خیر بگذره مینویسم ایشالا بیشتر اینجا...

[ جمعه 19 آبان 1396 ] [ 22:45 ] [ میم! ]

شیش ماه از اعتدال بهاری رد شد...دوباره اعتدال پاییزی از راه رسید...هوا دوباره یه طوری مثل بهار شد...خنک و گه گاه ابری...ظاهرش که مثل بهاره...ولی خیلی فرق داره با بهار...دیگه شکوفه ای روی درختا نیست...هوا سرد تر میشه...آسمون ابری تر...چشم ها اندوهگین تر...دل ها گرفته تر... 

[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ 16:15 ] [ میم! ]

   1      2      3      4      5      ...      29    >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 21596